قدیس

رفتم در بیابان تا به دور از همه نامت را فریاد کشم. از چادر خیلی فاصله گرفتم. دوبار فریاد زدم و بعد نشستم.صدای برخورد پا و سنگی منو متوجه حضور کسی کرد. -عاشق شدی؟ چه حس بدی بود! -دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را...

خدای همیشه!

به سبک کودکی ام:

«به نام خدای همیشه...»

اون موقعها نمیدونستم این جمله چقدر بزرگه!

"همیشه حاضر,

همیشه ناظر,

همیشه قادر,

..."

و هزار تا همیشه ی دیگه.

و نمیدونستم این جمله

تا"همیشه راهگشاست برام"!

«ای خدای همیشه...مددی»