سوالی ساده دارم از حضورت!
«به نام خدا»
از بروبچه های اتوبوس سوارم...هرروزصبح به سمت محل تحصیل وکار
و بعدازظهر ازونجا به سمت خونه!
یه تصویری کاریکاتوری هست که مردم سوار اتوبوسن و سرشون از ماشین زده بیرون,
گرفتی کدومو میگم؟
باریک الله,اون تصویر هر روز ماست!
یجورایی وقتی نگاهش میکنم,حس ورق زدن البوم بهم دست میده!
مخلص کلام:
طبق معمول سوار اتوبوس بودم که دیدم دو نفر دارن باهم حرفای خصوصی میزنن.سعی کردم نشنوم (اتفاقا گوشام عموما کرکره پایینن و مسدود.زور میزنم برا شنیدن در حالت عادی) اما بخاطر همون ماجرایی که اول صحبت بهش پرداختم,رخ تو رخ بودیم به شدت.
حرفاشونو میشنیدم!
"احساس کردم گمشده ی امروز بشر یک فضای صمیمی آرومه!"
این شد که تصمیم گرفتم وبلاگم یه فضای صمیمیه آروم باشه برا همه.که البته طبعا باید قاعده ی خاصی داشته باشه...
اما چه عاملی باعث میشه محیط یه وبلاگ آروم و صمیمی باشه؟؟؟؟؟