قدیس

رفتم در بیابان تا به دور از همه نامت را فریاد کشم. از چادر خیلی فاصله گرفتم. دوبار فریاد زدم و بعد نشستم.صدای برخورد پا و سنگی منو متوجه حضور کسی کرد. -عاشق شدی؟ چه حس بدی بود! -دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را...

تعجب منفی

    نظر

خدای صبح-خدای عصر

امروز فهمیدم "خدای همیشه" خدای صبح و عصر هم هست!

استاد,

امروز حرف قشنگی میزدن:

اگه قانون کره ی زمین "یهو شب شدن" یا "یهو روز شدن" بود,چکار میکردین؟چه احساسی بهتون دست میداد؟

تو جواب استاد طبق معمول بگو بخند کردیم!

استاد خوبی داریم.خدا حفظشون کنه.پا ب پای ما تیکه انداختن و خندیدن!

-تولدا رو اون موقع میگرفتیم!

-مرغا یهویی تخم میکردن,نه؟

-اگه سر یه ثانیه شب میشد,سره همون یه ثانیه مادرمون خونه راهمون نمیدادن و میگفتن "کجا بودی تا این موقع شب"؟؟؟ 

-...

استاد کمی جدی شدن و پرسیدن:نه جدی بچه ها,فکر میکنید چه احساسی به همه ی حواستون غالب میشد؟

-شگفتی!

-یعنی برات جذاب بود؟

-تعجب آور بود!

-تعجب مثبت یا منفی؟

-ای بابا استاد!تعجب که مثبت و منفی نداره!

-یعنی تعجبی که شما از هدیه ی غیرمنتظره ی تولدتون میکنید با تعجبی که از حضور غیر منتظره ی کسی که دوسش ندارید,میکنید با هم یکیه؟؟؟

-خب نه!

-پس؟

-فک کنم تعجب منفی!

-بچه ها,شما ها چی؟نظری ندارین؟

...

قرار شده فکر کنیم!

دارم فکر میکنم!

به سوالی که هیچوقت فکر نمیکردم انقد عمیق باشه...